سروشسروش، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره

بزرگ شدن پسرمان

اولین کلمات واضح سروشی

پسرم در روز 92/2/25 کلی کلمه ماما بابا رو تکرار کردی و گفتی البته جالب این بود که مامانجون و باباجون برای قبل از سفرشون پیشمون بودن و مثلا برات یه جشن دندونی گرفتیم و اصلا اونی نشد که دلم میخواست فقط یه کیک شد آخرش که اونم اصلا شبیه دندون نبود ولی بهرحال دور هم جمع بودیم و مامانجون و باباجون برای یه چند ماهی رفتن مسافرت و تازمانی که برگردن تو کلی بزرگ شدی براشون آرزوی سلامتی میکنیم و دعا که همیشه خوش باشن
29 ارديبهشت 1392

اولین مروارید

پسر عزیزم در روز 21 اردیبهشت متوجه سرزدن دو دندان پایینت شدم مبارکت باشه ایشالا باهاشون غذا های خوشمزه بخوری  البته فکر کنم چند روزی زمان ببره تا کاملا بیرون بیاد و مشخص شه. سروشم خیلی شیطون شدی ماشالا باید مدام حواسم بهت باشه یه چند روزی میشه که کار با روروئکت رو یاد گرفتی البته من خیلی دیر گذاشتمت به توصیه دکترت . از اتفاقاتی که تا الان برات افتاده بگم یه دوبار از رو تخت افتادی و یه دوباری هم وقتی نشسته بودی افتادی خدا ایشالا همیشه ازت محافظت کنه . دوست داری همش جیغ بزنی اگه صدایی بلند باشه تو جیغ میزنی که بگی منم هستم . میخوام برات اگه بشه یه کیک شکل دندان سفارش بدیم و آش هم درست کنم عکساشو میزارم سروشم در آخر فقط میگم واقعاً...
23 ارديبهشت 1392

هفت ماهگی سروش

سلام پسرم یک ماه دیگه هم به سلامتی گذشت تو هفت ماهه شدی روز 2 اردیبهشت بردیمت چکاپ 7 ماهگیت و شده بودی 7 کیلو 700 قدت هم 69 سانت و دور سرت هم 44.5 هر چی داری بزرگتر میشی من احساس بهتری دارم چون میتونی از غذاهای ما بیشتر بخوری قرار شده زرده تخم مرغ برات شروع کنم نون و ماست بهت بدم آبمیوه به سوپت هم عدسو ماش اضافه شد حالا از کارات برات بگم : 1)از اواخر شش ماهگیت تونستی مستقل بشینی البته باید خیلی مراقبت باشم چون بعد از یه مدت خسته میشی و ممکنه به یک سمت غش کنی. 2)غلت که میزدی خودتو میتونی برگردونی و حول محور خودت میچرخی 3)حسابی با خودت حرف میزنی و میخندی اسباب بازی های مورد علاقه ات که میشه داد دسدت یکی کتاب حمومت است وشیشه آبت و یک ح...
7 ارديبهشت 1392

5 ماهگی

سلام پسرم امروز 5 ماهگیته و وارد ماه 6 زندگیت شدی دو  روز قبل رفتیم دکتر تا چکاپ بشی که وزنت شده بود 6.800 قدت 65 سانت و دوره سرت هم 43.5 عزیز دلم حسابی شیرین کاری می کنی و غلت میزنی لثه هاتم که حسابی میخاره و دو انگشتی میری تو دهن انگار میخوای سوت بزنی از کارای بامزه ات بگم موقع خوابت که میشه خودت برای خودت لالایی میخونی بدجوری عادت کردی به تاب خوردن اگه تاب نخوری خوابت نمیبره . خانم دکتر گفت از این ماه کم کم غذا برات شروع کنیم اونم با فرنی یه پروسه ای است که نگو روز اول یه قاشق و فرداش دو قاشقو داستانیه باسه خودش ...
2 اسفند 1391

نزدیک شدن به پایان چهار ماهگی

پسرم خیلی تنبلم اصلا حوصله نوشتن ندارم از چهار ماهگیت و واکسنت برات نگفتم خدا رو شکر تب نکردی وفقط پاتو نمیتونستی تکون بدی وزنت هم کردیم ماشالا شده بودی 6.200 64 سانت و دور سرت هم 43 خیلی شیرین شدی تا یه ذره باهات بازی میکنیم منتظری که بخندی ...
29 بهمن 1391

سه ماهگی

عزیزی  دلم بلاخره سه ماهه شدی و هی داری بزرگ می شی روز 3 دی رفتیم پیش خانم دکتر تا چکاپ ماهانت رو انجام بدیم وزنت شده بود 5.900 قدت:60 و دور سرت هم 41 خیلی کارهای جدید یاد گرفتی اینکه پتوتو با دستت میگیری میکشی رو خودت یه دوروزیه خنده هات به صورت قهقهه شده و بیداریتم بیشتر شده خاله حسنیه هی میگه از کارات بنویسم آخه نمیدونم والا چی بنویسم موردایی که یادمه اینه که عطسه هات سه تایین از حموم بدت نمیاد اینکه تا الان هنوز کامل گردن نگرفتی و هنوز لق میزنی ...
10 دی 1391

دو ماهگی سروش جون

پسر نازم روزها داره تند تند میگذره و تو بزرگ میشی باورم نمیشه که دو ماه از اومدنت گذشت 1 آذر رفتیم دکتر برای چک آپ ماهانت ماشالا 5 کیلو شده بودی و قدت شده بود 56 سانت و دور سرت هم 38 قربونت بشم یک روز زودتر رفتیم دکتر چون فرداش می خواستیم بریم واکسن دو ماهگیت رو بزنیم تو روز 2 آذر 91 ساعت 8:30 رفتیم خانه بهداشت نزدیک خونمون  دو تا سوزن خوردی اما چون قبلش بهت استامینوفن داده بودم زود خوابت برد و خدا رو شکر تب زیاد نکردی بالاترین تبت 37.4 شد روز بعدش که جمعه بود رفتیم خانه مامان جون بابا جون من ازت خیالم راحت بود چون بابایی هم ازت مراقبت میکردو دو روز تعطیلی تاسوعا عاشورا خانه بود و کلی باهات بازی کردو حمومت بردو ... دوست داریم عزیزم ...
4 آذر 1391